اين پستو ك گذاشتم همشو از خودم نوشتم...ب خدا همه ي اينها تو دلم بود...باور كردن و نكردنش ديگه بستگي

   من در روياي بي پايان خود هميشه به تو مي انديشيدم


به زندگي پر از عشق پراز شور به با توبودن وباتوزيستن...


اما زمان به روياهاي من مجالي نداد وروياي بي پايان من به پايان رسيد...


از زمان متنفرم زيرا هميشه فرصت هاي خوب را از من گرفت


فرصت زندگي باتو    



***************************


  از زمستان متنفرم روز جدايي ما در همان ماه نحس بود


روزي كه من حكم جدايي را برپيشاني خود وتو زدم...    



****************************


    روزي مي آيد روزي كه ديگر چشمان مرا نخواهي ديد...


روزي كه به خاطر نبودن و نديدن من گريه خواهي كرد....


روزي كه پشيمان خواهي شد ومن....


من در ان گودال سياه وتنگ منتظر تو هستم كه بيايي


دستي برسرسنگ بزني و در دلت باخودت دردرون خودت بگويي :


هي فلاني يادت بخير...


بدون انكه نامم را بر سر زبان بياوري 



***********************



    آرام بخواب بدون دغدغه بدون انكه لحظه اي مرا درخواب ببيني


زيرا به خدا سپرده ام كه هيچگاه روح پر درد مرا پيش يارم نفرستد...



**************************



زندگي بدون تو يعني درد...


زندگي بدون چشماي سياهت با ان


درخشندگي و پر از عشق يعني رنج


زندگي بدون خنده هاي بلندت يعني وحشتناك ترين روزها


زندگي بدون زندگي يعني


مرگ


**********************


لعنت به من


لعنت به تو


لعنت


به افكارهايي كه من وتو


 در ذهن پوچ خود ميپرورانديم


افكارهايي كه دست نايافتني شدند

 

 

***********************

 

خوش به حال ان روزها؟؟؟


ان روزهايي كه براي بعدها نداشتنت گريه ميكردم


اما حالا كه ندارمت...


امان از يك قطره اشك

 

*******************

 

ميدوني چرا روزاي دهم واسه من نحس ترين روزه؟؟

يه ذره فكر كن چون روزيه كه از دست دادمت

من بودم وتو ويه كوچه ي خلوت

ويه دفتر خاطرات

 


***********************


خيال ميكردم خوشبخت ترين زن روي زمينم...

چه خيال احمقانه اي

زيرا باتوبودن بدبخت ترين زن بودم

و من ان را زماني باور كردم


كه توبا ديگري رفتي و من ماندم


و كوله باري از خاطرات باتو بودن

 

 **********************

 

 

ديگر از خوبي هاي تو نميگويم


زيرا تو لياقت اين همه خوبي را نداري

 

 

************************

 

 

دلم شكسته، اين دل را به تو سپردم


فكر ميكردم امانت دار خوبي هستي


ليك با ان غرور لعنتيت دلم را


ذره ذره كردي و رها كردي


نميگويم از تودلگيرم نه


فقط به خدا سپرده ام


 ان كاري كه با دل من كردي


با دلت بكنند

 

 

*********************

 

مي خواهم ديگر از تو ننويسم


از عشق تو


ازصداي شنيدن تپش قلب تو در گوش هايم


از اغوشت در روياهايم


از گريه هاي گاه بي گاه


اما چه كنم


قلم است ديگر....


برچسب‌ها: به خدا همشو از خودم نوشتم براي تويي كه رفتي
[ جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:13 ] [ zohre ] [ ]

خدايـــــــــــــــــــــــا...

ازکسی که دلش گرفته...



نپرسید: چرا؟!.....



 

ادمها وقتی نمی توانند "دلیل ناراحتیشان " را بیان کنند....


دلشان میگیرد...!! 







خدایا!



من دلم قرصه!


 کسی غیر از تو با من نیست،


خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست


 کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته!


 یه عمره یادمون رفته زمین دارمکافاته،


فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم!


که روزی باید ازاینجا بازم پیش تو برگردم!


خدایا وقت برگشتن، یه کم با من مدارا کن



 شنیدم گرمه آغوشت...


اگه میشه منم جا کن...



[ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ 18:18 ] [ zohre ] [ ]

" فقط ميدونم ندارمش.."

 نيستش نميدونم كجاس چه ميكنه



" فقط ميدونم


ندارمش.."



هيچوقت نخواستم ك تو رو با چشمات به ياد بيارم...




نميخواستم ك تورو تو گم ترين ارزوهام ببينم....



نميخواستم ك بي تو ب ديوار ها بگم



هنوزم دوست دارم...



اخه تو حول وهواهاي پريشوني تورو نداشتم..



 تو گير ودار......؟؟؟؟



اي بابا دل تو هيچ حال اون خوش...اي بي مروت



ديگه دل نميمونه..ك جور دل كبوتر بتپه



   كه باشما از جون زندگيش بگه  



بگه ك هنوز زنده س



اگه صدا صداي منه...نفس اگه نفس  تو...



بذارك اون خوش غيرتاش بدونن..



كه دل.... دل بابايي  ديگه دل نيست...



ديگه دل نميشه..



نه ديگه اين واسه ما دل نميشه




برچسب‌ها: فقط ميدونم ندارمش
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 14:16 ] [ zohre ] [ ]

دارم ميميرم

تـــــنهـا ، بــی هـــوایـــی .. آدمــی را خــفـه نــمی کـــنـد


گــاهـی ، هـــوایـــی شـــدن



آرام آرام


بــــدون ِ روسیــاهـــی


خــامــوشــت مــی کـــــنـد




روزي ميــرسَد


بـــي هيــــچ خَبـــَـــری


بــا کولـــــه بــــآر تَنهـــاييـَم


دَـر جـــاده هــاي بـي انتهــــاي ايـن دنيــاي عَجيـــــب


راه خــــواهم افتـــــاد


مَـــن کـــه غَريبـــــم


چـــه فَــــرقي دارد کجـــــاي ايـــن دنيــــــا بـاشــــم


همــه جــــاي جهــــان تنهـــــايي بــــا مَـــن است...




سخـــــــــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم کــ ــه دیــدم مترسکـــــ

بـه کــلاغ میــ ــگویــد:

هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن

فقـــط تنهــام نــذار!!!


غيرتت كجا رفت
زماني كه معشوقه ات از تجاوز تنهايي درد ميكشيد
تو بجاي دركش تركش كردي...


برچسب‌ها: براي عشقم
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:39 ] [ zohre ] [ ]

حرف بزن...

نه بهانه گیر بودم

نه شکننده!

اما چندروزیست...

باهراخمی، بغض می کنم!

وباهرزخم زبانی می گریم!

بی انکه اشک بریزم پایم می لغزد!

وصدای سقوط خود رادر اعماق وجودم می شنوم!





از دلت حرفی نمی زنی و من می شکنم...

و یک دقیقه سکوت به خاطر حرف هایی که به


انتظارش بودم، به خاطر نبودنت، به خاطر دلتنگی


هایم، به خاطر آغوش هایی که نیست و...


بغض به گلویم می پرد و خفه ام می کند و این سکوت


تا قیامت تمدید می شود و تو باز حرفی نمی زنی...


برچسب‌ها: بغض
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:36 ] [ zohre ] [ ]

ميفهمي؟

 

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....
از دلـتـنـگـی ام ...
گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

خوابت را ببینم...

می فهمی؟

فقط خوابت...


برچسب‌ها: ميفهمي
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:35 ] [ zohre ] [ ]

اغوش

آغوش تو امن ترین است و کاش می فهمیدی

من به این امنیت برای هق هق گریه هایم نیاز دارم...


برچسب‌ها: اغوش تو امن ترين است
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:34 ] [ zohre ] [ ]

باش...

میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم...
تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت...
تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم...
تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی...
تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــایم قَلبَــــم است...
دنیـــ ــــایم برای تــ ـــــــو...
تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهایمـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ

برچسب‌ها: میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:33 ] [ zohre ] [ ]

نقاش

تو که گفتی:
نقاش نیستی
پس چرا به تو فکر می کنم،
دنیایم
رنگـــــــــی می شود...

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:32 ] [ zohre ] [ ]

دلتنگي


دلتنگــــی پـیــچـیـــــــــده نـیـســتــــــــ . . . !



یــــکـــــــ دل . . . ! یــکـــــــ آســـــمـــــان . . . !



یــکـــ بــــــغـــــض ... !و آرزو هـای تـــرکـــــــ خـــــــورده...!


بــه هـمــیـــن ســـــــادگـــــــی...

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:32 ] [ zohre ] [ ]

كاش

کاش فقط یــکـــــ نفــر بود که وقتی بغض می کردم

بغلم می کرد و می گفت ،گریـــــــه کنیــــ می کشتمتـــا

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:31 ] [ zohre ] [ ]

براي تو....

همـــــه آدم ها ...

بودنشان دلت را گرم نمی کند ،


و با رفتنشان دلت نمی گــیرد ...


اما بعضی ها فرق دارند ...


وقتی وارد زندگی‌ات می شوند


همه جاهای خالی‌ را پر می کند...


دوست داری همیشه کنارت باشند...


از نگاه کردنشان سیر نمی شوی ...


تعدادشان زیاد نیست ،


این آدم‌ها را نبـــايد از دست داد ،


این آدم ها دوست داشتنی اند ...


انگیــــــزه زندگی اند ..


بايد همیـــــــــشه باشند


تا آخــــــــر دنــــــيا

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:31 ] [ zohre ] [ ]

ميداني؟؟؟

می دانی...

بعضی ها را هرچه بخوانی...

خسته نمی شوی...

بعضی ها را هرچه گوش دهی...

عادت نمی شوند..

بعضی ها را هرچه تکرار شوند..

باز بکرند و دست نخورده

دیده ای؟

شنیده ای؟

بعضی ها بی نهایتند...

و تو آن بی نهایتی

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:30 ] [ zohre ] [ ]

ادم ها...

آدما گاهی اوقات گریه می کنن نه بخاطر اینکه ضعیف هستند
بلکه به این خاطر که برای مدت طولانی قوی بوده اند


گاهی وقتاچه ساده عروسک می شویم!
نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم
،فقط سکوت می کنیم که کسی دردمان را نفهمد

برچسب‌ها: عروسك
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:30 ] [ zohre ] [ ]

سكوت

سکوت دردناک است ، اما در سکوت است که همه


چیز شکل می گیرد و در زندگی ما لحظه هایی


هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن


باشد . . .


برچسب‌ها: سكوت
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:30 ] [ zohre ] [ ]

ب عشق...

مــرخصی ندارد !

حــتی وقــت استــراحت ندارد !

حقـوق و مــزایــا ندارد !

بـیـمه نــدارد !

تــرفـیـع پســت و مقــام نـدارد !

استــعـفا یـا اخـراج شــدن نـدارد !

بـازنــشسـتگی و از کـار افــتـادگی ندارد !

با ایــن حال، دوست داشتــنی ترین شغـل دنیاست،

عـاشــق تــو بــودن.


برچسب‌ها: عشق
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:29 ] [ zohre ] [ ]

آدم ها متفاوتند...


چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا

عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی

و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی...


برچسب‌ها: متفاوت بودن
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:28 ] [ zohre ] [ ]

اين شب ها..


این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است...


برچسب‌ها: اشك سهم چشم هاي من است
[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:28 ] [ zohre ] [ ]

شايد


 

شاید قانون دنیا همین باشد

من صاحب آرزویی باشم

که شیرینی تعبیرش از آن دیگریست...





باران که می آید

حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد

تپش های قلبم به شماره می افتد

دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد

دلم سخت می گیرد..








.


یک بار که تنها بمانی


یک بار که بشکند



دلت


غرورت


اعتمادت


همین یک بار ها کافیست تا یک عمر


از پشت نگاهی ترک خورده به آدم ها بنگری


آنقدر تیز و برنده می شوی که


باید تابلوی ورود ممنوع را به خودت نصب کنی




  دلم گرفته،



دلم عجيب گرفته است.

و هيچ چيز،


نه اين دقايق خوش بو،



كه روي شاخه ي نارنج مي شود



خاموش،


نه اين صداقت حرفي،



كه در سكوت ميان دو برگ اين



گل شب بوست،



نه،هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف



نمي رهاند ...






روحـــم مـی خواهد بــرود یک گوشــه بنشــیند

پشتـــش را بکنـــد به دنیــــا ؛

پاهایش را بغــــل کنـــد و بلنـــد بلنـــد بگوید :

من دیگر بـــــازی نمـــی کنـــم

خستــــــــــــــــــــــ ـــــــه ام



آدم ها همیشه نیاز به نصیحت ندارند


گاهی تنها چیزی که واقعا به آن محتاجند دستی است که بگیرد ،

گوشی است که بشنود و قلبی است که آنها را درک کند





-

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:27 ] [ zohre ] [ ]

سوت پايان...

سوت پایان را بزنید...
صداقت من حریف هرزگی زمانه نمی شود...
قبول من باختم...



[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:23 ] [ zohre ] [ ]

غم هايم...

بعضی از غم ها حل نشدنی نیستن؛ته نشین می شوند ته ته قلبت

گاهی با کوچکترین تلنگری شناور می شوند...
و روز های افتابی ات را ابری می کنند...
این نوع غم ها از بین نمی روند و دوباره رسوب می کنند ته قلبت...
غیر قابل هضم هستند
باید یاد بگیری که در کنار این نوع غم ها به آرامی و ملایمی زندگی کنی و سکوت کنی...

  در زندگیت با آدم هایی برخورد خواهی کرد ،

که آزارت می دهند ...

تحقیرت می کنند ...

عهدشان را می شکنند ...

به تو دروغ می گویند ...

حقت را می خورند ...

هیچگاه منش خود را ،

درسطح آنها پائین نیاور ...

و درصدد کینه و انتقام بر نیا !


آنها را ببخش و در گذر ...

همه چیز را به خدا واگذار کن ،

او بهترین داور است ...

و هیچ حقی را ضایع نمی کند ...

این قانون طبیعت است .

به این قانون عمل کن ...

تا همیشه از آرامش درون برخوردار باشی.





پاییز یا زمستان ؟
چه تفاوتی دارد؟
حضورت
صدایت
نفسهایت
و گرمی دستهایت بهاری می کند سرزمین مرا...




[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:17 ] [ zohre ] [ ]

واما امروز که تولدمه...حالم گرفتس...به خاطر یه چیزی...


تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری


چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری


عجب شبیه امشب داره میسوزه چشمام


دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام


واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم


من امشبو نمیخوام دلم میخواد بمیرم


تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم


هوای خونه دلگیره تو رو اینجا نمیبینم


تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم


تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم



****

هیشکی خبر نداره چقد هواتو کردم


چقد دلم میخواد تو باشی دورت بگردم


هیشکی خبر نداره دارم به زور میخندم


نمیدونن چرا من چشمامو هی میبندم


چشمامو من میبندم تا منتظر بشینم


شاید تو این سیاهی بازم تو رو ببینم


تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم


هوای خونه دلگیره تو رو اینجا نمیبینم


تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم


تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم

[ سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 14:28 ] [ zohre ] [ ]

خــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا دلم واسش تنگ شده اندازه ی دنیا...

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداِِِِِِِِِِِِیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


دلم واسش ی ذره شده خدایا چیکارکنم...من دلم نمیخواد..............



خـــــــــــــــــــــــــدایا تورو ب امام رضا قسم کمکم کن .









گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....

.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...

گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....

بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...

گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...

به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...

گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...

تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...

گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...

گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...

گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...

واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...

گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...

توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...

گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......

واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت



[ چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:54 ] [ zohre ] [ ]

اونی که بهت میگه :


من با بقیه فرق دارم ...!


راست میگه !!!


روش جدید دل شکستن رو بلده


مدلی که اصلا تجربه نکردی


و تکراری نیست


باورش کن ...


اما ازش فاصله بگیر !


 

 


****************




دروغ میگفتی که تنهایی...

تو با غرورت زیر یک سقف زندگی می کردی !

 



**********************




وقتی هوای تو را ندارم حس میکنم که دارم خفه میشم !





***********************




لبخنـــد کـــ ِ بــــ ِ لبهـــــایـــ ِ تــــو مــیــ نشینـــــَد

 

میـــ شــــَویــ  شـــاهکـــار ِ خـِلقتـــــ !

 

بــــ ِ خــــدا ...

 

بــــ ِ عشقـــ...

 

و َتــــُو ...

 

ایمـــانـــ مــیــ آورمـــ !

 



***********************



 با تو زیر باران خاطره ای ندارم !

 این خودش بهونه اس 

تا به یادت بیارم ...

 



***********




تهوع دارم ...



کاش میشد زندگی رو بالا آورد....





**********

 


بــــــ ِ سنگینیـــــ ِ ...

 

تمامــــ ِ کلماتـــــــ  !

 

کـــــــ ِ بــــ ِ حــَقــ !

 

اَدا نمیـــ شـــَـونــــد

 

خَستــــ ِ امــــ ...

 

 


**************


حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌

آخ‌... تا می‌بینمت یک جور دیگر می‌شوم‌

با تو حس شعر در من بیشتر گل می‌کند

یاسم و باران که می‌بارد معطر می‌شوم‌

در لباس آبی از من بیشتر دل می‌بری‌

آسمان وقتی که می‌پوشی کبوتر می‌شوم‌

آنقَدَرها عاشق هستم تا بمانم پای تو

می‌توانم مایه‌ی ـ گهگاه‌ـ دلگرمی شوم‌

میل‌، میل توست‌، امّا بی تو باور کن که من‌

در هجوم بادهای سخت‌، پرپر می‌شوم



*****************
                

        
ديگر احسـ ــاسمـ را برـآی کسـ‌ ـــے عـــريـ ـآن نمــــے كنم .......
                                      
     صداقــــ ‌ــت ، یعنــــے حماقــــ ــت...





[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 15:35 ] [ zohre ] [ ]

تا حالا در مورد خوابگاه دانشجویی پسران چه تصوری داشتید؟؟! 

- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - –

ساعت ۲ نصف شب یک اتاق

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

 

 

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

ساعت ۴ صبح هنگام خواب

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

وضعیت تحصیل در خوابگاه

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.tijoke.blogfa.com

اولین روزهای خوابگاه

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com /></font></p><h2><span style=

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

پایان گفت و گو

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

امکانات غذایی در خوابگاه

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

طریقه ظرف شستن در خوابگاه

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com

و این هم آخر عاقبتش!!

خوابگاه دانشجویان پسر !! (آخر خنده) www.ijoke.blogfa.com





[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 10:43 ] [ zohre ] [ ]

از کسایی که به وبم میان ونظر میذارن میخوام که


اسمشونو حتما بنویسن...یا اگه هم قصد ندارن


اسمشونو


بگن اصن نظر نذارن...ممنون



*************


   خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟


خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟


خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟


اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!


بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…


این قضیه به شدت آزارش می داد.

تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل


زندگیش بازگردد.


روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…


شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!


دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…


دردش گفتنی نبود….!!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…


وارد حرم شدو کنار ضریح نشست. زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد، دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…


خانوم! خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!


دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…


به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…امــــا…اما انگار چیزی شده بود…


دیگر کسی او را بد نگاه نمی کردانگار محترم شده بود…


نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!احساس امنیت کرد…


با خود گفت: مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!!


فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!یک لحظه به خود آمد…


دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

[ دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ] [ 19:57 ] [ zohre ] [ ]

شاید آرام تــر می شدم

فقــط و فقـــط…

اگر می فهمیدی ،

حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی

نوشته نشده اند !!!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

به انتهای بودنم رسیده ام…

اما …

اشک نمی ریزم…

پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

حماقت چیست…؟
این که من…
تو را…
با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…!!
هنوز…
دوست دارم

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

چه سخت است،

تشییع عشق بر روی شانه های فراموشی ،

و دل سپردن به قبرستان جدایی ،

وقتی که میدانی پنج شنبه ای نیست ،

تا رهگذری ،

بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند…

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

از تــــو چه پنهان ،

گاهی آنقدر خواستنی می شوی

که شروع می کنم

به شمارش تــک تــک ثانیه ها

برای یک بار دیگر رسیدن ،

به تـــــــــــو …

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

میخواهم راحت باشم…

بی جسارت و بی خجالت..

در جواب چه خبرها؟

چشمانم را ببندم و بگویم..

ناخوشی…………..

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

[ سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 23:39 ] [ zohre ] [ ]

هی خودم ...!


لج نکن...!


هی تو..!


این که خودت را گوشه ی گلویم قایم میکنی...!


چی

زی را عوض نمی کند.......!


بلاخره میگذرد..!


و میدانی که من بی وقفه مغرورم...!


ومیدانی محال است که باشم و بگذارم تو ...!


ازاد شوی..! یا عقده ای در دلم باش ....!


یا ارام بگیر..! ارام من...!


فرداهایم..!


تو که می دانی فرداهای من..!


چقدر دیر میاید...!


اما با این حال ..!


ارام من...!


برای احوال این روزهایم...!


سخت دعا کن..!


دعا کن...!


باز منی باشم و حس و حالی را داشته باشم که بنویسم...!


دعا کن برای منی که تا به الان..!


فقط من را نوشتم...!


برای من ماندنم...!


برای غرورم...!


برای دلم...!


برای روزهایم...!


برای دلتنگی هایم..!


برای حس و حالم..!


برای دارو ندارهایم...!


که به سمت نداری میروند...!



براي...!

***********************



پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد...!!


بعد خدا بهش یه دختر داد...!!


یه روزبهش گفتم که یادته چجوری اشک دختر ها رو در میاوردی...؟!


حالا خودت هم دختر داری...!!نظرت چیه...؟؟


حمل اشکش و داری...؟!


بهم گفت:فقط می تونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو


شکستم منو ببخشن...!!


هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترشونداره..!!


پدر های آینده...!!


به دختر دار شدنتون خوب فکر کنید..!!


زمین گرده ها...!!



******************



روزها گــــرم و داغ و کســـل کننده

روزها پر خمیــــازه و پر درد و پر التـــهاب

روزها بی هیجان

روزها بی دلخوشی

روزها و روزها و روزها بی هیچ لبخندی میروند و گم میشوند در پیچ و تاب اینهمه خیال پوچ

میروند
.
.

و
.
.
.

من میمانم

میمانم و هاج و واج بر گذر تلخشان ، تلخ میگریم

چرا تمام ثانیه ها به من که میرسند عبوس میشوند و اخم میکنند؟

منت که میکشم کمی دلشان به رحم می آید تا میخواهند بخندند نوبت دیگری میشود در صف ثانیه

و باز من میمانم و ثانیه ی تلخ و عبوسی دیگر!!!



********************



کمی از خودت فاصله بگیر!


لبخندت را از درون صندوقچه بیرون بیاور !


کنار دلت بنشین!


وقتی نسیم، نارنجها را به حرف میگیرد، کلمه ها را ازخودت دور کن


! بگذار باران گریه بر دامنههای روح تو ببارد!


تو دیروز خوب بودی. یادت هست؟


کفشهای بازیگوش تو یک لحظه آرام نداشتند


جیبهایت پر از نخودچی و خنده بود


دفترمشق تو بوی آب می داد، بوی نان، بوی بیست


اندوهی درکوهپایه های احساس تو پرسه نمیزد


چرا زمستان در دهلیزدلت رخنه کرده؟!


چرا پشت پرچین پاییز پنهان شدی ؟!


چرا به آیینه صمیمی نشدی؟!




*************************


غمناک ترين ناله دلم ، بهانه ديدن توست ، تو بگو با دل بي قرارم چه کنم ؟


گاهي آرزو مي کنم . . .


کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم !


کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه ،


فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم !


کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ،


تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشك بريزند !


کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم :


آخه اون که ميدونست چقدر دوستش دارم !


[ چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 21:47 ] [ zohre ] [ ]

اي بابا خداجون قربونت برم حال ميكني ما رو هميشه


سر دو راهي قرار ميديا...حال ما رو گرفتيا...حداقل انقد



حالمو ميگيري يه بار جونمو بگير واسه هميشه خلاصم كن


زندگي رو اين زمين خيلي سخته من ميخوام بيام



پيش تو اون بالا بالاي بالا...هرچه زود تر



بهتر...باشه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ جمعه ششم بهمن ۱۳۹۱ ] [ 10:9 ] [ zohre ] [ ]

یکی بود یکی نبود..


یکی بود یکی نبود..


هرکی بود غریبه بود...


از دلم خبر نداشت..


که تورو از دلم ربود..


هرکی بود هرچی که داشت..


قد من عاشق نبود..


واسه چشمای سیات..


بخدا لایق نبود..


گول نگاشو خوردم و..


دلم رو بستم به چشاش..


دیوونه بودم مثله شمع..


یه عمری آب شدم به پاش..


بعد یه عمر آزگار..


عشق منو گذاشت کنار..


رفت پی یه عشق دیگه..


اونم سپرد به روزگار..


از اولش هیچکی نبود..


هیچکی به دادم نرسید..


قصه من به سر رسید..


دلم به عشقش نرسید....




▼▲   فِڪـر نَڪُـלּ ڪِــﮧ بـﮧ پـآیـَٺ مـے نِشیـنَمـ ▼▲


▄▀▄▀▄▀▄ نــَـﮧ ▄▀▄▀▄▀▄

بُلـَنــــב مے شَـوَمـ ▼▲ آرآمـ چـَرخــے مے زَنـَـمـ

▀▄▀   مُطـمـَئِــלּ مے شـَـوَمــ ڪِــﮧ نیسٺــے ▄▀▄

▼▲ بـَر مے گَرבمـ سَر جآیـَمـ ▼▲


 ▀▄▀   سـَــرَمـ رآ مــے گــُـבֿآرَمــ و مے میــــرَمــ



 

میدونے قشنگتریـטּ احساسـ چہ وقتیہ؟



وقتے برمیگردے
یواشڪے بہ عشقتـ نگاهـ ڪنے


مے بینے ڪہ اونمـ داشتہ بهتـ
نگاهـ میڪردهـ .. ...

 

آבَم بـآیـَد یــﮧ "تـــُو" داشتــﮧ بـاشـِــﮧ

ڪِـﮧ هَـر وقـت اَز هـَمــﮧ چــے
פֿـَـستـِــﮧ פּَ نـا اُمیـد بـوב

بـهـش بــِگـــﮧ :

مـُهـم اینـــﮧ ڪِـﮧ
تــُـــو هـَستـے

بیـخیـال ِ
בُنـیـا . . .


گوشه ای می گریستم...

عابری گفت : حالتان خوب است؟

گفتم: خوبم . تنها تکه ای تنهایی توی چشمم رفته است...


[ جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۱ ] [ 12:54 ] [ zohre ] [ ]